مرتضى مطهرى

75

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كشف كند . ( 1 ) هيچ دانشمندى نيست كه كوچكترين شيئى يا حادثه‌اى را مستقلّ اتفاقى دانسته ( 2 ) ، به يك شىء ديگر يا علتى نسبت ندهد و بالعكس ضعيف‌ترين عملى را ضايع شده و بىاثر بپندارد ( 3 ) . بنابراين علم صريحا يا تلويحا متكى بر قبول وجود علت و معلول است و منكر استقلال ذاتى يا اتفاقى بودن اشياء مىباشد ( 4 ) . عالم نه تنها معتقد به حقيقت مىباشد و دنيا را پوچ و بىاساس نمىپندارد بلكه يقين به وجود يك انتظام كلى و ارتباط قطعى كه حاكم بر طبيعت است نيز دارد ( 5 ) . علاوه بر اين هيچ محققى نيست كه در گوشهء آزمايشگاه خود روى يك حادثهء كوچكى قانونى را كشف نموده آن قانون را در هر جاى ديگر طبيعت جارى و سارى نداند ( 6 ) ، پس در واقع حقيقت مكشوف را همه جايى و لايزالى نشناسد . بنابراين دانشمند عملا معتقد است كه هيچ چيز طبيعت بىاساس و منشأ نبوده ، يك نظم واحد متقن ازلى در سراسر دنيا وجود دارد ( 7 ) . خداپرست چه مىگويد ؟ او مىگويد دنيا داراى مبدأ و اساس بوده ، يك ناظم واحد ازلى قادرى به نام خدا بر سراسر آن حكومت مىكند . تنها تفاوت در اين است كه عالم صحبت از نظم مىكند و موحّد ناظم را اسم مىبرد . » اينجاست كه اصلا مطلب به كلى خراب مىشود ، زيرا مطلبى كه تا اينجا گفتيد ( علم جز روابط علت و معلول را كشف نمىكند و براى هر چيزى يك علتى قائل است و اين قانون را تعميم مىدهد ) جز اينكه شما علتهاى فاعلى را نشان داديد چيز ديگرى نيست ، يعنى گفتيد علم براى هر چيزى علت فاعلى مىشناسد ، پس عالم براى عالم نظمى قائل است يعنى يك نظم زنجيرى قائل است يعنى قائل به صدفه و

--> ( 1 ) . راست است ، علم روابط علت و معلول را به دست مىآورد . ( 2 ) . درست است ، هيچ كسى نيست كه يك حادثه‌اى را مستقل از حوادث ديگر بداند ، برايش هيچ علتى قائل نباشد . ( 3 ) . يعنى هيچ معلولى را هم نيست كه منشأ يك اثر ديگر نداند . ( 4 ) . علم منكر صدفه و اتفاق است كه يك چيزى بدون علت به وجود بيايد . ( 5 ) . ارتباط قطعى همانى است كه ناشى از علت و معلول است . ( 6 ) . اصل تعميم ، عالم وقتى آزمايش مىكند ، در مورد يك امر جزئى يك چيزى كشف مىكند ولى مىداند طبيعت يك جريان واحد متحد الشكلى دارد ، يعنى اگر روى آب مثلا در اروپا يك آزمايشى كردند و خاصيت آب را به دست آوردند ، نمىگويند آبهاى داخل آزمايشگاه اين خاصيت را داشت يا نمىگويند آبهاى اروپا ، مىگويند آب در دنيا اين جور است . ( 7 ) . نظمى كه ما تا اينجا خوانديم نظم ناشى از علت فاعلى بود ، چيز ديگرى نبود .